شهریار در خواب آیت اله مرعشی نجفی

شهریار در خواب آیت اله مرعشی نجفی

 

 

 

روایتی بر سرودن شعر علی ای همای رحمت

آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب , دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند .

حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند . فرمودند : شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد . حضرت خطاب به شهریار فرمودند : شعرت را بخوان ! شهریار این شعر را خواند :

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ما سوا فکندی همه سایه هما را

 

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

 

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

 

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ار نه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را

 

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

 

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

 

به جز از علی که آرد پسری ابولعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

 

چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازان

چو علی که می تواند که به سر برد وفا را

 

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را

 

به دوچشم خونفشانم هله ای نسیم رحمت

که زکوی او غباری به من آر توتیا را

 

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

 

چو تویی فضای گردان به دعای مستمندان

که زجان ما بگردان ره آفت قضا را

 

چه زنم چو نای هر دم زنوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را :

 

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایی بنوازد آشنا را »

 

زنوای مرغ یاحق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا

 

 

آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم , فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست ؟

گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند . گفتم از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید .

چند روز بعد شهریار آمد . دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام. از او پرسیدم : این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام .

مرحوم آیت الله العضمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند : چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند . حضرت , شاعران اهل بیت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند : شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند . آنها نیز آمدند . بعد فرمودند شهریار ما کجاست ؟ شهریار را بیاورید ! و شما هم آمدید . آن گاه حضرت فرمودند : شهریار شعرت را بخوان ! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید . شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام .

آیت الله مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت , معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده , من آن خواب را دیده ام .

 (چگونه بهتر مطالعه كنيم)

                             (چگونه بهتر مطالعه كنيم)

دوستان و خوانندگان عزيز با تشكر فراوان از محبتهاي  شما عزيزان كه در قالب نظرات و پيشنهادات در اختيار بنده قرار داده ايد، همه اينها چراغي در فرا روي كارهايم براي بهتر و دقيق تر نوشتن مطالبم گرديد اميدوارم با مطالبي كه برايتان به رشته تحرير در مي آورم ذره اي از  محبتهاي شما عزيزان را جبران نموده باشم.

 باز هم بابت تاخير در به روز كردن وبلاگم  از همه شما دوستان عزيز عذر خواهي مي كنم و شرمنده پيگيري هايتان شدم!!

                         2ـ چگونه بهتر و راحت تر درس بخوانيم:     

ابتدا مواردي كه باعث درس نخواندن مي شود را به اختصار مرور مي كنيم و بعد به مبحث اصلي خود(چگونه بهتر و راحت تر درس بخوانيم) باز مي گرديم:

1ـ حواس پرتي و به دنبال آن پائين آمدن دقت.(بخش اول مطلب،چگونه بهتر مطالعه كنيم 1)

2ـ كار امروز را به فردا واگذار كردن(اهمال كاري و پشت گوش انداختن)

3ـ  انتخاب محيطي نا مناسب با خلق و خوي ياد گيري مان وانتخاب غلط زمان درس خواندن.

4ـ  عدم علاقه به درس خواندن  و بدنبال آن استفاده از جملات منفي در اين زمينه كه باعث شكل گيري تفكر درس گريزي در ذهن ما ميشود (هر چه بخوري مزه همان را متوجه مي شوي)

5ـ تغذيه نامناسب براي روح و جسم قبل از مطالعه

6ـ بروز  تنش هاي خلقي و روحي

7ـ برنامه ريزي نامناسب و نحوه غلط درس خواندن و اصرار بر اشتباه به علت هاي مختلف

ـ هميشه علاقه در اثر شناخت خوب به وجود مي آيد، وقتي ما بر موضوعي اشراف كامل و شناخت داشته باشيم به آن علاقه مند مي شويم(وقتي قانون يك بازي  ورزشي را بلد هستيم به آن علاقه مند مي شويم و پيگير آن هستيم،يا اگر سريالي را از ابتداي آن تماشا نكرده باشيم وقتي در اواسط پخشش بيننده آن مي شويم علاقه اي به دنبال كردن ادامه اش نداريم)

پس شناخت اوليه يكي از اركان بوجود آمدن علاقه است،حال براي علاقمند شدن به يك مطلب يا مبحث بهتر آن است كه ابتدا بدانيم موضوع آن حول چه محوري مي چرخد؟ بر چه نكاتي تكيه دارد؟ سبك وسياق آن چيست؟؟ ما چگونه مي خواهيم با آن ارتباط بر قرار كنيم و آن را بيا موزيم!!!به نوعي اين كارها قانون و روش مطالعه است.

ـ بايد سعي كنيم مطالب را به زبان خودمان ساده و بي آلايش ويرايش كنيم(تا بهتر آنرا درك كنيم)

هيجان +علاقه +تمركز و مطالعه = ورود مطالب به حافظه و باقي ماندن آنها

مطالب هيجاني بهتر و با دوام تر در ذهن رمز گرداني و به حافظه منتقل مي شود.

شوخي كردن  با مسائل و به صورت خنده دار با آنها برخورد كردن پايداري آنرا در ذهن بيشتر مي گرداند

اگر از شما در مورد يك فيلم يا داستان كمدي (مضحك)كه براي چندين سال قبل هم باشد سوال شود  شما آنرا به راحتي به خاطر مي آوريد حتي با جزئياتش!!!!ولي يك كتاب ،نوشته يا فرمول علمي را سخت به ياد مي آوريد اين به خاطر عدم بار هيجاني و جذابيت در آن است و به همين دليل خوب در مغز جا ريزي نمي شود

سعي كنيد براي مسائل و درسهاي خود مثال و نمونه هاي مهيج و خنده دار پيدا كنيد و آن را به مطلب اصلي متصل كنيد كه باعث يادآوري و به خاطر سپاري آسان آن مي شود اين موضوع  علاقه شما را به درس زياد و به دنبال آن به خاطر سپاري شما را تقويت مي گرداند.

ببينيد خوب مي دانم در هر مسير دشواري و سختي  موجود است، اما اينها نبايد باعث دلسردي ،افسردگي و نا اميدي شود چون خيلي زود تمركز و دقت خود را از دست مي دهيم ما بايد دست از  تلاش بر نداريم حتي اگر شكست هم خورديم مهم نيست چون ما تمام تلاش خود را كرده ايم.

تمرينات تمركز در قسمت اول (تمركز بيشتر ،ياد گيري بهتر )را به خاطر مي آوريد آن تمرينات نيز اگر با تلاش ،پيگيري و علاقه نباشد شما را خسته مي كند و برايتان مشكل درست مي كند ولي اگر كم كم،با برنامه و ساده جلو برويم برايتان  شيرين مي شود و كم كم با بار هيجاني و تاثيرش برايتان ايجاد علاقه و در آخر نيز لذت بخش مي شود چون تمام دشواري ها به نوعي هموار گرديده است.

هيچ وقت از ابتداي درس خواندن به حجم كتاب توجه نكنيد و كتاب را ورق نزنيد تا حجم آنرا ارزيابي كنيد بيشتر سعي كنيد به همان قسمتي كه براي خواندن بر اساس زمانبندي در نظر گرفته ايد توجه كنيد و حجم كتاب را همانقدر ببينيد،بيشتر به لذت پايان يافتن درس طبق برنامه  و ياد گيري آن فكر كنيد،هميشه سعي كنيد هر روز به برنامه همان روز توجه كنيد و به كليت موضوع توجه نكنيد، شما بايد فقط برنامه همان روز را اجرا كنيد و سعي كنيد تا موفق شويد (پس لازم نيست كتاب را ورق بزنيد و حرص بخوريد كه آيا موفق مي شوم اين كتاب را طبق اين برنامه تمام كنم!!)شما توانسته ايد بر اساس برنامه امروز موفق باشيد. پس مي توانيد فردا هم موفق شويد همين!!!

هدف خود را تعين كنيد يعني بدانيد هدفتان چيست(براي چه چيزي درس مي خوانم و چقدر بايد بخوانم تا به چه چیزی برسم) اين كار تمركز ما را بالا مي برد و ميزان حواس پرتي را كاهش ميدهد.

اين را بدانيد كه هدف نبايد دست نيافتني و دور  باشد، هدف بايد واضح و دقيق باشد بايد دسترسي به آن منطقي باشد.

همچنين هدف خود را تمام كردن كتاب يا درس قرار ندهيد بلكه هدف خود را دريافتن سوالات ذهن خود و فهميدن مطالب قرار دهيد. بيشتر به سوالات ذهني خود پاسخ دهيد. از كتاب براي خود سوالاتي استخراج و هدف را يافتن پاسخ آن قرار دهيد.

مثلا: چرا و چگونه سلسله قاجاريه روي كار آمد و از صفحه قدرت محو گرديد؟

فهم و درك معني واقعي سوالات و درس ميزان حواس پرتي را كاهش مي دهد و باعث رفع آن مي شود. (راستی میدانید حداقل 50%جواب  درسوالات نهفته است!!!امتحان کنید!!سوال را خوب بخوانید و حلاجی کنید!!!)

روشهاي خوب مطالعه كردن :

ـ تند خواني : يكي از راههاي بزرگ  تمركزو كاهش حواس پرتي است البته نه طوطی وار خواندن بلکه تند خواندن يعني سرعت خواندن را بالا بردن در اين حالت ما مجبوريم براي سرعتي كه به كار گرفته ایم بيشتر حواس خود را جمع كنيم.

ـ مطالعه اوليه : يعني قبل از شروع به درس خواندن یا حضور در سر کلاس در مورد آن مطلب اطلاعات جانبي کسب كنيم و به نوعي حس كنجكاوي خود را تحريك كنيم. ذهن كنجكاو تشنه حل مسائل مي شود و دقت را بالا مي برد و به دنبال آن میزان فهم بالا مي رود.

ـ سوال كردن : ذهن خود را قبل از مطالعه و درس خواندن همانطور كه قبلآ هم گفتم با سوالات آماده و هدف دار كنيد.همچنین در موقع درس خواندن یا شنیدن سعی کنید ذهن خود را پویا کنید وسوال طرح کنید و پاسخش را حتمآ بیابید و یابگیرید(اما از اصل مطلب دور نشوید)

ـ نوشتن : چقدر جالب است هميشه در حال درس خواندن يا سر كلاس ورق و كاغذ همراه داشته باشيم. اين دو ابزار در يادگيري نقش بسیار مهمی را ایفا می کنند و نکته برداریهمیشه باعث پویایی ذهن می شود.

 

يادداشت برداري يا نوشتن باعث و بوجود آمدن موارد زير مي شود:

·       ايجاد فضاي خالي در ذهن(خالي كردن فضا هايي از ذهن با نوشتن و آماده شدن جهت پر نمودن فضا هاي بوجود آمده)

·       تحريك حافظه(تحريك و كنجكاو نمودن ذهن به واسطه ياداشت برداري و بوجود آمدن انواع سوالات جهت پيدا كردن پاسخهاي آن)

· از بين رفتن وسواس ذهني(وقتي مطلب جديدي را فرا مي گيريم ذهن خودكار وسواس پيدا مي كند مطالب قبلي را فراموش نكند و همچنين چون خودمان نكته ها رامی نویسیم دیگر ایراد و وسواس به آن وارد  نمي كنيم،چون به نوعی به زبان خودمان می نویسیم)

· تاكيد بر درك و فهم مطلب(ما وقتي چيزي را مي بينيم و مي شنويم با نوشتن آن يك مرور دوباره روي انجام مي دهيم و همچنين با تاكيد بر روي نکته های سخت باعث مي شويم ذهنمان تسهیل آن مطلب باشد.)

· تداعي نوشته ها(وقت خواندن نوشته ها برای ما دوباره تداعی می شود)

كه اين آخري در پي خواندن، سوال كردن و نوشتن حادث مي شود.

خوب مرور كردن – تند خواندن – سوال كردن – نوشتن موارد مهم در نهايت تداعي آنچه نكته برداري شده است را در بر دارد!!!

حال در اين بين حواس پرتي هميشه با ما همراه است ما مي توانيم آنرا كاهش دهيم اما نمي توانيم آنرا از بين ببريم خیلی از موارد آنرا كاهش مي دهد كه به پاره اي از آن مي پردازيم.

 

 

مكانهاي درس خواندن ( كه بسته به خلق و خوي و نوع يادگيري افراد متفاوت است) :

 * سكوت

* مطالعه در پارك و فضاي سبز

*مطالعه به همراه موسيقي

* مطالعه در حال حركت و قدم زدن، نشستن و دراز كشيدن

*مطالعه با صداي بلند

*مطالعه به صورت كنفرانس صوری

(ما بايد خوب بفهميم كه بهترین راه برای يادگيري مان چگونه است و چگونه می توانیم راحت تر مطالعه كنيم بايد آنرا بيابيم).

نقش زمان:

زمان نقش قابل انكاري در يادگيري دارد قبل از بحث زمان به يك نكته اشاره مي كنم و آن مغز انسان است كه فرمانده غيرقابل انكار بدن است پس بايد اين فرمانده را خوب بشناسیم و درک کنیم تا بتوانیم دقيق از آن بهره برداري كنیم وبه خا طر بسپاریم. ما بايد بفهميم چه تغذيه اي مناسب و چه لحظه هايي اين فرمانده  میزان پذيرنده گیش بیشتراست

تغذيه هاي مهم براي مغز آب، اكسيژن، قند است اگر اين 3 به ميزان لازم و در وقت خوب مصرف شود بهترين میزان آمادگي را براي ذهن فراهم مي كند ساعاتي كه مغز فعاليتهاي روزمره اش را انجام داده و فقط مشغول فعاليتهاي عادي  روزمره خود است و دغدغه اي ديگر  مثل خواب، هضم غذا، گرسنگي يا تشنگي را ندارد این زمانمغز انسانبیشترین میزان پذیرندگی را برای فرا گیری دارد( بهترين ساعات براي مطالعه و درس خواندن دست كم يك ساعت بعد از غذا خوردن است)

بهترین ساعات برای مطالعه 8 الي 11 صبح15:30 الي18:30 بعدازظهر و20:30 الي22:30 شب است.

ما بايد سعي كنيم خود را به مطالعه كردن در زمانهاي خاص و مناسب شرطي كنيم. ببينيد اگر بدن به ساعات مشخصي براي مطالعه عادت كند خودكار در آن ساعات عطش ورزي به يادگيري را نشان مي دهد.

 

ببينيد تمركز فقط ريلكس شدن و بالا بردن دقت نيست. ما بايد يادمان باشد براي انجام هر كاري قبل از آن بايد گارد آنرا بگيريم تا آمادگي آنرا پيدا كنيم ( ما اگر مي خواهيم فوتبال بازي كنيم بايد از قبل در جلسه توجيهي  تیم و تمرينات گروهی شركت كنيم تا برای بازی آماده شویم)

هيجانهاي عصبي، ترس، خشم، اضطراب، كينه و ناراحتي به ميزان قابل توجهي دقت و تمركز را پائين مي آورد، وقتي هيجاني مي شويد سعي كنيد نيم ساعت بعد از آن به مطالعه بپردازيد چون بدن تحت تاثير آن هيجان است و نمي تواند بر روي مسئله خاص زوم كند ( بعد از ورزش سنگين اصلا درس نخوانيد اول استراحت و ریلکس شدن لازم است)

همچنين خستگي و بي خوابي نیز تمركز را به شدت كاهش مي دهد.

از خود انتظار بي جا و بزرگ نداشته باشيد چون نمي توانيد انجام دهيد و سرخورده مي شويد.

اگر كاري داريم كه برایمان اولويت دارد و باعث حواس پرتي ما ميشود ابتدا بهتر است آن را انجام دهيم  تا فكرمان از بند آن رها شود و حواس مان جمع شود بعد از آن  وقتي حواسمان جمع شد مطالعه را انجام دهيم در غير اينصورت  میزان دقت ما پايين است و مطالعه غیر ممکن.

وقتي اضطراب داشته باشيم  نمي توانيم درست درس بخوانيم  و در این صورت درس هايمان انباشته مي شود براي شب امتحان، ضرب الاجل و فشار وارده باعث عصبي شدن ما می شود.

ما بايد برای خودمان تصوير ذهني مثبتي ایجاد کنیم و با گفتن جملات مثبت تصوير ذهنی مثبت را خلق کنیم و تاكيد بر آن باعث به عينيت پيوستن تصاوير مثبت ذهن شویم( بايد منفي حرف نزنيم)

ـ تكنيكهاي بودن در سر كلاس:

* همراه شدن با معلم و حركت كردن با او، بايد خوب بشنويم، اجازه ندهيم حواسمان پرت شود، اگر متوجه درس نشديم شجاعانه از معلم بخواهيم گفته هايش را تكرار كند و از اين كار خجالت نكشيم و از گفتن نهراسيم، شهامت خود را با اين كارها بالا ببريم.

* شنونده اي فعال باشيم: حتما خوب بشنويم و دقيق يادداشت برداري كنيم؛

بهترين شيوه يادداشت برداري :

الف : نكات مهم را يادداشت كنيم ( سرفصل ها )

ب : سوالاتي كه در ذهن داريم يادداشت كنيم.

ج : مواردي كه باعث حواس پرتي ما مي شود را يادداشت كنيم تا سعي كنيم آنها را برطرف كنيم.

د : سعي كنيم هر چقدر  كه ممكن است در كلاس جلوتر بنشينيم تا بيشتر احساس در كلاس بودن را بكنيم.

ـ تعين هدف:

* چرا به كلاس مي رويم؟!!!

* هدفمان از مدرسه رفتن چيست؟!!!

* آيا بخاطر ترس از غيبت خوردن و به دنبال آن مطلع شدن والدين مان است؟

* آيا براي خنديدن و جمع شدن دوستان دور همديگر است؟

* آيا جهت چرت زدن و استراحت كردن به مدرسه ميرويم؟

* شايد هم براي يادگيري و فهم مطالب بيشتر؟

 

ـ تمريني براي پرورش حواس:

حس شنوايي:

خوب شنيدن در يادگيري بسيار مهم است و يكي از اركان تاثيرگذار در فهم آموختني هاست،براي خوب شنيدن بهتر است بهتر است آستانه تحريكمان را تا آنجا كه ممكن است پائين بياوريم و عادت كنيم كوچكترين صداها را نيز بشنويم،اين تمرين را با صداي تلوزيون مي توان تمرين كرد سعي كنيد هر چند ساعت يكبار صداي تلویزيون را كم و كمتر كنيم وسعي كنيم به آن عادت كنيم و اين كار را تا آنجايي تكرار كنيم كه  واقعا شنيدن صفر است اما هر چقدر سعي خود را انجام دهيم  آستانه تحريك حس شنوايي ما پائين مي آيد و قدرت درك و دقت ما بالا تر مي رود.

حس بويايي :

بويايي نيز آستانه تحريك دارد  و جهت درك بوها سعي كنيم از منبع توليد بو دور شويم و سعي كنيم آنرا استشمام كنيم و تشخيص بدهيم به اين ترتيب آستانه بويايي را تا حد ممكن تقويت كنيم و تقويت نماييم.

حس چشايي :

 سعي كنيم غذايمان را زياد شور يا شيرين مصرف نكنيم و اجازه بدهيم مزه را درك كنيم و با افزودن زياد ادويه جات حس جشايي خود را شرطي نكنيم بلكه اجازه بدهيم سعي كند مزه را با پردازش تشخيص دهد.

حس بسوايي :

 آيا سعي مي كنيم احساس خود را بالا ببريم همين الان مي توانيد بگوييد كدام قسمت پاهاي شما با شلوارتان درگير نيست يا پيراهن شما در كدام قسمت ها به بدنتان چسبيده است ما بايد تمركز خود را بالا ببريم تا حس بسوايي ( لامسه ) خود را دقيق تر كنيم تا بهتر لمس كنيم يادمان باشد لمس كردن تنها با انگشتان نيست!!!

و اين نوع درك . . . آستانه خوبي از بسوايي است.

حس بينايي :

در اين حس كاري به آستانه نداريم و تنها بايد سعي كنيم بهتر و دقيق تر ببينيم ما بايد سعي كنيم به سوي اشياء يا تصاوير زوم كرده و جزئيات آن را به چشم ببينيم و اجزاء آنرا پردازش ديداري كنيم در اين حس تنها دقيق تر شدن بهترين شيوه براي تقويت است.

ـ حسادت والدين به معلم:

اين احساس به خاطر وابستگي تدريجي است كه دانش آموزان نسبت به معلمين خود پيدا مي كند  احساسي در آنها شكل مي گيرد كه معلم را بهترين فرد روي زمين مي بينند(البته تقريبا حق با كودكان است چون آنها با معلمين خود زندگي نمي كنند و نمي دانند آنها نيز همانند والدين  خودشان هستند وتنها تفاوت  شان با هم بر سر شغل و ... است و آنها نيز بي حوصله ميشوند وبا كودكان خودشان همانطور رفتار مي كنند كه والدين آنها رفتار مي كنند و شايد هم بدتر،آنها به واسطه شغل خود كودكانشان را تنها مي گذارند!!!جالب است اگر از فرزندان آنها نيز سوال شود معلمان خود را بهترين معرفي مي كنند!!!!!!!)واين نكته اي است كه در پاره اي از موارد باعث دوري والدين از معلمين فرزندانشان مي شود و شايد هم گرفتن نوعي گارد در مقابل آنها و نتيجه افت تحصيلي فرزند!!!

در آخر به اين جمع بندي مي رسيم  كه بايد با كاهش موارد بالا برنده حواس پرتي ضمن ايجاد دقت،انگيزه و شناخت سعي در پيدا كردن بهترين راه حل و روش مطالعه باشيم (متناسب با خلق وخوي خودمان) تا با تغذيه عالي در محيط و زمان مناسب بتوانيم تكنيكهاي  خوب درس خواندن خود را به اجرا گذاشته و از نتيجه حاصله بهترين لذت را ببريم.

همچنین مي بايست در انتها از نقاش عزيز خانم(ر ـ سعيدي) كه زحمت ترسیم نقاشی ابتدای اين متن را تقبل نموده است تشكر كنم و براي وی در راه رسیدن به هدفشان آرزوي موفقيت كنم.

                                                تا قسمت سوم این مطلب

                                                        موفق باشید

« برنامه ریزی كنیم تا زندگی هدفمند داشته باشیم »

« برنامه ریزی كنیم تا زندگی هدفمند داشته باشیم »


وقت، در حقیقت همان عمر انسانی است كه لحظات و دقایق آن به صورتهای مختلف سپری می شود. بدیهی است عمر وبهتر بهره گرفتن از آن ، تنها سرمایه ای است كه در اختیار انسان قرار گرفته و آنچه ارزش واقعی یك انسان كامل را تعیین می كند ، صرف كردن به موقع این سرمایه ی مهم است . و همین لحظات و دقایق زودگذرو ارزشمند است كه سرنوشت انسان را تعیین می سازند. وقت همان عمر انسان است كه نه برگشت پذیر است و نه چیزی جانشین آن می شود. آدمی كه بر اساس هر چه پیش می آید وقت می گذراند ، تصور مبهم و گنگی از هدفش در ذهن دارد و حتی ممكن است كاملاًهدفش را گم كند.ولی وقت شناس و طراح خوب وقت ، جنبه های مختلفی ازراههای رسیدن به هدف رادر نظرمی گیرد.سودمند كردن وقت معنی اش آن است كه از تمام امكانات موجودی كه در اختیار داریم ، بهترین شان را انتخاب كرده و آن را در زمان مشخص به نیكوترین نحو به كار اندازیم .انتخاب امور مهم زندگی و برنامه ریزی برای آنها غالباً كار مشكلی است . این كارها نیاز به فكر و اندیشه دقیق وقدرت تصمیم گیری دارد و هم چنین نیازمندآگاهی به این امر است كه چه معیار ومحكی رابرای انتخاب كارهای مقدم تر خود در نظر می گیریم .به نظر می رسد بسیاری از مردم فقط از آن جهت در برنامه ریزی دچار اشكال می شوند كه آن را در ذهن و خیال خود تنظیم می كنند درحالیكه آنان به روشی نیاز دارند كه بیشتر به اهمیت برنامه ریزی آگاهشان كند و آن را جدی تر در نظر بگیرند. تجربیات نشان داده كه بهتر است به جای آنكه در ذهن و خیال خود برنامه ریزی كنیم آن را به قلم آورده و در كاغذی بنویسیم .


تسلط بر وقت با برنامه ریزی

در هر برنامه ریزی اعم از اینكه برای مدت طولانی ، متوسط و یا كوتاه باشد مراعات دو اصل ضروری است :

1- تنظیم لیست كارهای مورد نظر

2- تنظیم حق تقدّم هر كار،بر دیگری .

وقتی لیست كارها را تنظیم كردید . ببینید كارهایی كه بیشترین اهمیت را در حال حاضر برای شما دارند ، كدامند . برای این كار از سیستم«الفبا »كمك بگیرید.حرف«الف » در كنار آن كارهایی از لیست كه برای ما مهم ترین است ، بگذارید . حرف « ب» را برای كارهایی با ارزش متوسط و« پ » را برای كارهای كم ارزش در نظر بگیرید . مواردی كه با حرف « الف » مشخص شده ، باید آن دسته از اموری باشند كه برای شما در درجة اول اهمیت هستند و با انجام این امور در اولین فرصت ، بهترین استفاده را از وقت خود می كنید . در این حال انجام امور «ب» و «پ» را به بعد موكول می كنید .

داشتن هدف ،جزئی از طبیعت انسان بوده و بشربدون آن قادر به ادمه زندگی نیست بنابراین تنظیم هدفهای زندگی به شما كمك می كند تا با تجسم روشن ترآنچه می خواهیددرآینده داشته باشید از هم اكنون به ساختن آینده شروع كنید .

دومین قدم اساسی را برای كنترل وقت و زندگی موقعی می توان برداشت كه صورت هدفهای زندگی تنظیم شده و آماده ، در دسترس باشد .

یكی از رموز اصلی انجام كار بیشتر در روز این است كه وقتی لیست كارهای روزانه را تهیه كردید آن را در معرض دید خود قرار دهید و همچنان كه روز را سپری می سازید یك به یك آن را به صورت دستورالعملی به كار ببندید ، به مجردی كه كاری را انجام دادید در لیست روی آن خط بكشید . در آخر روز آنچه از لیست باقی مانده در ورقة دیگر یادداشت كنید.

بعضی از مردم وقت گرانبهای خود را به علت ترس از انجام كارهای غلط ، صرف رفتارهای وسواسی می نمایند .بررسیها نشان داده ، اشخاصی كه خوش بینانه به موفقیت می اندیشند و در این راه تلاش می كنند بیش از كسانیكه ترس و واهمه دارند ( به انتظار شكست هستند) ،شادند و در كار خود موفق می شوند .

از اشتباه كردن نترسید . اشتباه و شكست جزء امور طبیعی و عادی انسانهاست.به این فكر كنید كه هر اشتباه شما را به توفیق نهایی نزدیكتر می سازد .

بنابراین ،اولین و اساسی ترین سرمایة هر كس دوران عمر اوست . عمر یعنی دقایق ، ساعات ، روزها و سالهایی كه زنده هستیم ، فقط در چارچوب این اوقات است كه برنامه ریزی خوب و مفید امكان پذیر می باشد و این برنامه ریزی را با مشخص كردن اهداف اصولی زندگیتان شروع كنید .

منبع: راز شاد زیستن - ترجمه وحید افضلی راد - سایت تبیان

شعری از سعدی در مورد عید نوروز

برخیز که می‌رود زمستان

بگشای در سرای بستان

 

نارنج و بنفشه بر طبق نه

منقل بگذار در شبستان

 
وین پرده بگوی تا به یک بار

زحمت ببرد ز پیش ایوان

 
برخیز که باد صبح نوروز

در باغچه می‌کند گل افشان

 
خاموشی بلبلان مشتاق

در موسم گل ندارد امکان

 
آواز دهل نهان نماند

در زیر گلیم عشق پنهان

 
بوی گل بامداد نوروز

و آواز خوش هزاردستان

 
بس جامه فروختست و دستار

بس خانه که سوختست و دکان

 
ما را سر دوست بر کنارست

آنک سر دشمنان و سندان

 
چشمی که به دوست برکند دوست

بر هم ننهد ز تیرباران

 
سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهلست جفای بوستانبان


شیخ‌ مشرف‌الدین‌ ابن‌ مصلح‌ بن‌ عبدا   شیرازی‌ موسوم‌ به‌ شیخ‌ سعدی‌ ‌

کودکی شهریار وباباش

این کلّه ی پوک و سر و مغز پکرم را

 

هم وطنم بار غریبی به سر دوش
کوهی است که خواهد بشکاند کمرم را
من مرغ خوش آواز و همه عمر به پرواز
چون شد که شکستند چنین بال و پرم را
رفتم که به کوی پدر و مسکن مألوف
تسکین دهم آلام دل جان بسرم را
گفتم به سرِ راهِ همان خانه و مکتب
تکرار کنم درس سنین صغرم را
گر خود نتوانست زدودن غمم از دل
زان منظره باری بنوازد نظرم را
کانون پدر جویم و گهواره ی مادر
کانِ گهرم یابم و مهد هنرم را
تا قصّه ی رویین تنی و تیر پرانی است
از قلعه ی سیمرغ ستانم سپرم را
با یاد طفولیّت و نشخوار جوانی
می رفتم و مشغول جویدن جگرم را
پیچیدم از آن کوچه ی مأنوس که در کام
باز آورد آن لذّت شیر و شکرم را
افسوس که کانون پدر نیز فرو کُشت
از آتش دل باقی برق و شررم را
چون بقعه ی اموات فضائی همه خاموش
اخطار کنان منزل خوف و خطرم را
درها همه بسته است و به رُخ گرد نشسته
یعنی نزنی در که نیابی اثرم را
در گرد و غبار سر آن کوی نخواندم
جز سرزنش عمر هبا و هدرم را
مَهدی که نه پاس پدرم داشته زین پیش
کی پاسِ مرا دارد و زین پس پسرم را
ای داد که از آن همه یار و سر و همسر
یک در نگشاید که بپرسد خبرم را
یک بچّه ی همسایه ندیدم به سر کوی
تا شرح دهم قصّه ی سیر و سفرم را
اشکم به رخ از دیده روان بود ولیکن
پنهان که نبیند پسرم چشم ترم را
می خواستم این شِیب و شبابم بستانند
طفلیم دهند و سر پُر شور و شرم را
چشم خردم را ببرند و به من آرند
چشم صِغرم را و نقوش و صُوَرم را
کم کم همه را در نظر آوردم و ناگاه
ارواح گرفتند همه دور و برم را
گویی پی دیدار عزیزان بگشودند
هم چشم دل کورم و هم گوش کرم را
یکجا همه ی گمشدگان یافته بودم
از جمله (حبیب) و رفقای دگرم را
این خنده ی وصلش به لب، آن گریه ی هجران
این یک سفرم پرسد و آن یک حضرم را
این ورد شبم خواهد و نالیدن شبگیر
وآن زمزمه ی صبح و دعای سحرم را
تا خود به تقلّا به در خانه کشاندم
بستند به صد دایره راه گذرم را
یکباره قرار از کف من رفت و نهادم
بر سینه ی دیوار، درِ خانه سرم را
صوت پدرم بود که می گفت چه کردی؟
در غیبت من عائله ی دربدرم را
حرفم به زبان بود ولی سکسکه نگذاشت
تا باز دهم شرح قضا و قدرم را
فی الجمله شدم ملتمس از در به دعائی
کز حق طلبد فرصت صبر و ظفرم را
اشکم به طواف حرم کعبه چنان گرم
کز دل بزدود آن همه زنگ و کدرم را
ناگه پسرم گفت چه می خواهی از این در
گفتم پسرم بوی صفای پدرم را

حافظ خداحافظ                         استاد سهریار

حافظ خداحافظ                         استاد سهریار

در آخرین سفری که استاد شهریار به شیراز داشته این غزل را سروده و

با حافظ عزیزخداحافظی کرده است.چه زیبا در بیت دهم گفته است:اگر

همه ی سخن های عالم رابخواهیم در یک جمله تعریف کنیم تو و سعدی

خبرآن جمله اید و مابقی مبتدای آن جمله اند و در بیت بعد می گوید:ای

حافظ  هر کس غمی دارد  تویی که آهنگ غمزدایی هر غمی را داری و

برایش می نوازی.

     به تودیع تو جان میخواهد از تن شد جدا حافظ

                           بجان کندن وداعت میکنم حافظ خداحافظ

     ثنا خوان توام تا زنده ام اما یقین دارم

      که حق چون تواستادی نخواهد شد ادا حافظ خداحافظ

     من از اول که با خوناب اشک دل وضو کردم

               نماز عشق را هم با تو کردم اقتدا حافظ خداحافظ

      هم از چاهم برآوردی وهم راهم نشان دادی

     که هم حبل المتین بودی وهم نورالهدی حافظ خداحافظ

     تو صاحب خرمنی و من گدای خوشه چین اما

              به انعام تو شایستن نه حد هر گدا حافظ خداحافظ

     بشعری کز تو درآغاز عشق کودکی خواندم

                بگوش جان هنوزم از خدا آید ندا حافظ خداحافظ

     بروی سنگ قبر تو نهادم سینه ی سنگین

      دودل باهم سخن گفتند بی صوت وصداحافظ خداحافظ

     دراینجا جامه ی شوقی قبا کردن نه درویشی است

          تهی کن خرقه ام ازتن که جان باید فداحافظ خداحافظ

     تو عشق پاکی و پیوند حسن جاودان داری

           نه حسنت انتها دارد نه عشقت ابتدا حافظ خداحافظ

حافظ خداحافظ                         استادشهریار

حافظ خداحافظ                         استادشهریار

در آخرین سفری که استاد شهریار به شیراز داشته این غزل را سروده و

با حافظ عزیزخداحافظی کرده است.چه زیبا در بیت دهم گفته است:اگر

همه ی سخن های عالم رابخواهیم در یک جمله تعریف کنیم تو و سعدی

خبرآن جمله اید و مابقی مبتدای آن جمله اند و در بیت بعد می گوید:ای

حافظ  هر کس غمی دارد  تویی که آهنگ غمزدایی هر غمی را داری و

برایش می نوازی.

     به تودیع تو جان میخواهد از تن شد جدا حافظ

                           بجان کندن وداعت میکنم حافظ خداحافظ

     ثنا خوان توام تا زنده ام اما یقین دارم

      که حق چون تواستادی نخواهد شد ادا حافظ خداحافظ

     من از اول که با خوناب اشک دل وضو کردم

               نماز عشق را هم با تو کردم اقتدا حافظ خداحافظ

      هم از چاهم برآوردی وهم راهم نشان دادی

     که هم حبل المتین بودی وهم نورالهدی حافظ خداحافظ

     تو صاحب خرمنی و من گدای خوشه چین اما

              به انعام تو شایستن نه حد هر گدا حافظ خداحافظ

     بشعری کز تو درآغاز عشق کودکی خواندم

                بگوش جان هنوزم از خدا آید ندا حافظ خداحافظ

     بروی سنگ قبر تو نهادم سینه ی سنگین

      دودل باهم سخن گفتند بی صوت وصداحافظ خداحافظ

     دراینجا جامه ی شوقی قبا کردن نه درویشی است

          تهی کن خرقه ام ازتن که جان باید فداحافظ خداحافظ

     تو عشق پاکی و پیوند حسن جاودان داری

           نه حسنت انتها دارد نه عشقت ابتدا حافظ خداحافظ

     سخن را گر همه یک جمله ی دستوری انگارم

           تو وسعدی خبربودید و باقی مبتدا حافظ خداحافظ

     هرآنکو زنگ غم داردبدل از غمزه ی خوبان

        توبزدایی غمش ازدل به سازی غمزداحافظ خداحافظ

     مگر دل میکنم از تو بیا مهمان براه انداز

          که  با حسرت  وداعت  می کنم  حافظ  خدا حافظ

 

در آخرین سفری که استاد شهریار به شیراز داشته این غزل را سروده و

با حافظ عزیزخداحافظی کرده است.چه زیبا در بیت دهم گفته است:اگر

همه ی سخن های عالم رابخواهیم در یک جمله تعریف کنیم تو و سعدی

خبرآن جمله اید و مابقی مبتدای آن جمله اند و در بیت بعد می گوید:ای

حافظ  هر کس غمی دارد  تویی که آهنگ غمزدایی هر غمی را داری و

برایش می نوازی.

     به تودیع تو جان میخواهد از تن شد جدا حافظ

                           بجان کندن وداعت میکنم حافظ خداحافظ

     ثنا خوان توام تا زنده ام اما یقین دارم

      که حق چون تواستادی نخواهد شد ادا حافظ خداحافظ

     من از اول که با خوناب اشک دل وضو کردم

               نماز عشق را هم با تو کردم اقتدا حافظ خداحافظ

      هم از چاهم برآوردی وهم راهم نشان دادی

     که هم حبل المتین بودی وهم نورالهدی حافظ خداحافظ

     تو صاحب خرمنی و من گدای خوشه چین اما

              به انعام تو شایستن نه حد هر گدا حافظ خداحافظ

     بشعری کز تو درآغاز عشق کودکی خواندم

                بگوش جان هنوزم از خدا آید ندا حافظ خداحافظ

     بروی سنگ قبر تو نهادم سینه ی سنگین

      دودل باهم سخن گفتند بی صوت وصداحافظ خداحافظ

     دراینجا جامه ی شوقی قبا کردن نه درویشی است

          تهی کن خرقه ام ازتن که جان باید فداحافظ خداحافظ

     تو عشق پاکی و پیوند حسن جاودان داری

           نه حسنت انتها دارد نه عشقت ابتدا حافظ خداحافظ

     سخن را گر همه یک جمله ی دستوری انگارم

           تو وسعدی خبربودید و باقی مبتدا حافظ خداحافظ

     هرآنکو زنگ غم داردبدل از غمزه ی خوبان

        توبزدایی غمش ازدل به سازی غمزداحافظ خداحافظ

     مگر دل میکنم از تو بیا مهمان براه انداز

          که  با حسرت  وداعت  می کنم  حافظ  خدا حافظ