شعری از سعدی در مورد عید نوروز
برخیز که میرود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق
نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک
بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح
نوروز
در باغچه میکند گل افشان
در باغچه میکند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم عشق پنهان
در زیر گلیم عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و
دستار
بس خانه که سوختست و دکان
بس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر
کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند
دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه میرسد دست
سهلست جفای بوستانبان
شیخ مشرفالدین ابن مصلح بن عبدا شیرازی موسوم به شیخ سعدی
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 15:15 توسط حسین فرجی
|